معرفی وبلاگ
شهادت دُرّ گرانبهایی است که بعد از جنگ به هر کس نمی دهند.مقام معظم رهبری .
دسته
لينك دوستان
لينك هاي مورد علاقه من
لينك هاي مرتبط
لينك هاي محبوب من
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 56077
تعداد نوشته ها : 94
تعداد نظرات : 15
اَلسَّلامُ عَلى رَسوُلِ اللّهِ، اَلسَّلامُ عَلى نَبِىِّ اللّهِ، اَلسَّلامُ عَلى مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِاللّهِ اَلسَّلامُ عَلى اَهْلِ بَیْتِهِ الطّاهِرین، اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ اَیُّهَا الشُّهَدآءُ الْمُؤْمِنُونَ اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا اَهْلَ بَیْتِ الاْیمانِ وَالتَّوْحید،ِ اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا اَنْصارَ دینِ اللّهِ وَاَنْصارَ رَسُولِهِ عَلَیْهِ وَ آلِهِ السَّلامُ، سَلامٌ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدّارِ، اَشْهَدُ اَنَّ اللّهَ اخْتارَکُمْ لِدینِه، وَاصْطَفاکُمْ لِرَسُولِهِ، وَ اَشْهَدُ اَنَّکُمْ قَدْ جاهَدْتُمْ فِى اللّهِ حَقَّ جِهادِهِ وَ ذَبَبْتُمْ عَنْ دینِ اللّهِ وَ عَنْ نَبِیِّهِ، وَ جُدْتُمْ بِاَنْفُسِکُمْ دُونَهُ،وَ اَشْهَدُ اَنَّکُم قُتِلْتُمْ عَلى مِنْهاجِ رَسُولِ اللّهِ، فَجَزاکُمُ اللّهُ عَنْ نَبِیِّهِ وَعَنِ الاِْسْلامِ وَ اَهْلِهِ، اَفْضَلَ الْجَزآءِ وَعَرَّفَنا وُجُوهَکُمْ فى مَحَلِّ رِضْوانِهِ وَمَوْضِعِ اِکْرامِهِ مَعَ النَّبِیّینَ وَالصِّدّیقینَ وَالشُّهَدآءِ وَالصّالِحینَ، وَحَسُنَ اُولئِکَ رَفیقاً، اَشْهَدُ اَنَّکُمْ حِزْبُ اللّهِ وَ اَنَّ مَنْ حارَبَکُمْ فَقَدْ حارَبَ اللّهَ، وَ اَنَّکُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبینَ الْفائِزینَ الَّذینَ هُمْ اَحْیآءٌ ،عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ، فَعَلى مَنْ قَتَلَکُمْ لَعْـنَةُ اللّهِ وَالْمَـلاَّئِکَةِ وَ النّـاسِ اَجْمَعـینَ، اَتَیْتُـکُمْ یا اَهْلَ التَّوْحیـدِ زائِراً وَ بِحَقِّکُمْ عارِفاً وِ بِزِیارَتِکُمْ اِلَى اللّهِ مُتَقَرِّباً وَ بِما سَبَقَ مِنْ شَریفِ الاْعْمالِ وَمَرْضِىِّ الاْفْعالِ عالِماً، فَعَلَیْکُمْ سَلامُ اللّهِ وَ رَحْمَتُهُ وَبَرَکاتُهُ وَ عَلى مَنْ قَتَلَکُمْ لَعْنَةُ اللّهِ وَغَضَبُهُ وَ سَخَطُهُ، اَللّهُمَّ انْفَعْنى بِزِیارَتِهِمْ وَثَبِّتْنى عَلى قَصْـدِهِمْ وَتَوَفَّنى عَلى ما تَوَفَّیْـتَهُمْ عَلَیْهِ وَاجْمَعْ بَیْنى وَ بَیْـنَهُم فى مُسْتَقَرِّ دارِ رَحْمَتِکَ ،اَشْهَدُ اَنَّکُمْ لَنا فَرَطٌ وَنَحْنُ بِکُمْ لاحِقُونَ]
Rss
طراح قالب
GraphistThem252

اسمش بابازادگان بود.
صداش مي زدند"بابا"! ديگر حوصله ي "زادگانش" را نداشتند، براي همين سر به سرش مي گذاشتن و صدا مي زدند "بابا".
وقتي بر مي گشت بچّه ها سينه مي زدند و مي گفتند: "قربان نعش بي سرت"، مي خنديد و سر تكان مي داد.
با بي سيم چي دو تايي آمده بودند بيرون تا پتوها را بتكانند.
دور و برشان خاك بلند شد و همه چيز به هم ريخت.
وقتي خاك نشست، ديديم موج پرتشان كرده توي سنگر، رفتم توي سنگر.
هر دو شهيد شده بودند، سر بي سيم چي روي شانه ي بابا بود.
مثل وقتي كه يكي سرش را مي گذارد روي شانه ي ديگري و مي خوابد.
بابا هم سر نداشت!

پنج شنبه 2 8 1392

 

مي گفت: "توي مكه از خدا چند چيز خواستم؛ يكي اينكه توي كشوري كه نفَس امام نيست نباشم حتي براي لحظه اي. بعد تو رو از خدا خواستم و دو پسر. به خاطر همين هر دفعه ميدونستم بچه ها چي هستند. آخر هم دعا كردم نه اسير شم نه جانباز"

اتفاقاً براي همه سوال بودكه حاجي اين همه خط ميرود چه طور يك خراش هم برنميداد. فقط والفجر چهار بود كه ناخنشان پريد. ...
نيمه پنهان ماه 2 ؛ همت به روايت همسر شهيد

پنج شنبه 25 7 1392

بچه‌هاي تفحص دنبال 3 شهيد بودند كه بعد از يك هفته جستجو آنها را پيدا كرديم؛ داخل پارچه‌هاي سفيد گذاشتيم و آورديم مقر تا شناسايي شوند؛ به پدر و مادرهايشان اطلاع داده بودند كه فرزندانشان شناسايي شده‌اند. مادري آمده بود و طوري ناله مي‌زد كه تا به حال در عمر 46 ساله‌ام نديده بودم؛ دخترش مي‌گفت «مادرم از 25 سال گذشته كه فرزندش مفقود شده، حالش همين طور است»؛ ناگهان رفت داخل اتاق، مقابل 3 شهيد ايستاد؛ به بچه‌ها گفتم «باايشان كاري نداشته باشيد» تا رفتم دوربين بياورم؛ اين مادر، يكي از شهدا را بغل كرد و دويد سمت مسجد؛ به بچه‌ها گفتم «بگذاريد ببرد».

هنوز ما اطلاع دقيقي از هويت 3 شهيد نداشتيم؛ براي شهيد نماز خواند و شروع كرد با او به صحبت كردن؛ دلتنگي‌هاي 25 ساله‌اش را به او گفت؛ از تنهايي‌هاي خودش؛ از اينكه پدرش فوت كرده؛ خواهر و برادرانش ازدواج كردند و از اينكه چه سختي‌هايي كه نكشيدند و اينكه كه شما را به ما مي‌خواستند، بفروشند به يك ميليون و دو ميليون تومان. مي‌آمدند به ما مي‌گفتند ماشين مي‌خواهيد، خانه مي‌خواهيد يا زمين.

اين مادر بعد از 6 ساعت شهيدش را آورد و گفت اين مال شما...
به او گفتم «مادر چطوري فهميديد، اين بچه شماست؟» او گفت «همان موقعي كه رفتم و در را باز كردم، ديدم پسرم در مقابلم با همان چهره 25 سال پيش كه به منطقه فرستادمش، با همان تيپ، با همان وضعيت بلند شد و به من سلام كرد و گفت مادر منتظرت بودم».

صبح روز بعد وقت نماز مادر به رحمت خدا رفت؛ زماني كه ما بعد از فوت مادرش رفتيم كار شناسايي را انجام داديم. پلاكش را در قفسه سينه‌اش پيدا كرديم و تا اطلاعات را وارد رايانه كرديم ديديم مادر درست گفته بود.

پنج شنبه 11 7 1392

گردان پشت ميدون مين زمين گير شد.

چند نفر رفتن معبر باز كنن، ۱۵ ساله بود.

چند قدم كه رفت، برگشت، گفتند ترسيده!

پوتين هاشو داد به يكي از بچه ها و گفت:

تازه از گردان گرفتم، حيفه! بيت الماله!

و پا برهنه رفت…

دوشنبه 1 7 1392

يك روز سال ها بعد از شهادت محمد رفته بودم بالاي چهارپايه شيشه ها را تميز كنم؛ بعد از مدتي كار كردن يكدفعه چشمانم سياهي رفت و از چهار پايه افتادم به سمت پايين. همين كه خواست سرم به زمين بخورد، متوجه شدم سرم به دامن محمد است... مادر شهيد محمد بروجردي "ريشوهاي با ريشه"

دوشنبه 20 3 1392

خيلي گشتيم.نه پلاكي ، نه كارتي ، چيزي همراهش نبود . لباس فرم سپاه به تنش بود . چيزي شبيه دكمه پيراهن در جيبش نظرم را جلب كرد. خوب كه دقت كردم ،ديدم يك نگين عقيق است كه انگار روش جمله اي حك شده. خاك و گل ها رو پاك كردم مطمئن شدم ديگر نيازي نيست دنبال پلاكش بگرديم روي عقيق نوشته بود : ......................"به ياد شهداي گمنام"...................... (بنقل از خاطرات تفحص)

سه شنبه 7 3 1392

شهيد عباس دوران

صدام حسين براي تحقير كردن خلبانان ايراني در تلوزيون عراق گفت:به هر جوجه كلاغ (خلبان ) ايراني كه بتواند به 50 مايلي نيروگاه بصره نزديك شود حقوق يك سال نيروي هوايي عراق را جايزه خواهم داد. تنها 150 دقيقه پس از اين مصاحبه صدام،عباس دوران و حيدريان و عليرضا ياسيني نيروگاه بصره را بمباران كردند.

دوشنبه 16 2 1392

شهيد وداع‌پور رفيق همين حاج‌آقاي آقاتهراني است گفت براي عروسي‌مان در همه ضريح ائمه از جمكران تا حرم حضرت رضا كارت عروسي انداختيم؛ شب عروسي خواب ديد كه حضرت زهرا در خوابش گفت ما همه امشب عروسي آمده‌بوديم‌ فكر نكنيد بد قوليم.

يکشنبه 15 2 1392

زندگي شاهرخ در گمراهي ادامه داشت.تا اينكه دعاي مادر پيرش اثر كرد...

چهارشنبه 4 2 1392

شهيد علي كلانتري پور

 شهيد علي كلانتري پور، به خواب مادرش آمده و از حاجيه خانم خواسته باشد. «اينجا هر شهيدي گمنام تره، به خانم حضرت زهرا (سلام الله عليها) نزديك تره ... مادرم! كاش لااقل اون عكس بالاي مزار رو برداري ... داره اذيتم مي كنه اينجا ... مادرم! ما اينجا دست مون بازه ها، چرا از ما چيزي نمي خواي؟ ! ....

 

سه شنبه 3 2 1392
X